-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->-->-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
-->-->-->![]()
خدایا...
جازه هست ناصبوری کنم؟
به بزرگیت قسم از صبوري خسته ام...
از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند و میماند...
از اشك هايي كه شبها تنها بالشم و تو شاهد آن هستید
واز حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ،
در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .
آرزوی پــرواز دارم مرا اجابت نما
ای تنهــا امیدم...

برچسب:
نویسنده: سپیده
آروم آروم به نبودنت عادت میکنم...
چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم....
دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت کردم ...
سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی
انقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی...
نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم.
دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم
دیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم .......
تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم ...
یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی

برچسب:
نویسنده: سپیده
گرروزی داستانم رابه کسی نقل کردی بگو :
بی کس بود، اما کسی را بی کس نکرد
تنها بود، اما کسی را تنها نگذاشت
دل شکسته بود، اما دل کسی را نشکست
کوه غم بود، ولی کسی را غمگین نکرد
شاید بد بود ولی برای کسی بدی نخواست
بگو هیچ کس ندارد ودیگر هیچ

برچسب:
نویسنده: سپیده
بر او ببخشایید...
که ابلهانه می پنداشت
که حق زیستن دارد
بر او ببخشایید...
بر او که در سرسر تابوت اش
جریان سرخ ماه گذر داشت
وخواب هزار ساله ی اندامش را
آشفته میکرد
بر او ببخشایید...
بر او که از درون متلاشی شد
اما هنوز پوست چشمانش
از تصور ذرات نور میسوخت
و گیسوان بیهوده اش
نا امیدوارانه از نفوذ نفس های عشق میلرزید
بر او ببخشایید...
زیرا که مسحور بود
زیرا که ریشه های هستی باور شما
در گامهای غربت او نقیب میزدند
و .....
قلب زود باور او را
با ضربه های موذی حسرت
در کنج سینه متورم مساخت
بر او ببخشایید..........که .......تو را بخشید

برچسب:
نویسنده: سپیده
هست" را اگر قدر ندانی
میشود "بود"
و چه تلخ است اگر "هست" کسی بود شود

برچسب:
نویسنده: سپیده
طناب را به گردنم انداختند.گفتند: آخرین آرزویت؟
گفتم:دیدن عشقم!
گفتند:خسته است،تا صبح برایت طناب بافته!!!

برچسب:
نویسنده: سپیده
سخت است درک کردن دختری که غم هایش را خودش میداند و دلش
سخت است درک کردن دختری که بغض هایش را خودش دیده و دلش
اما همه تنها لبخندهایش را میبینند
همه حسرت میخورند برای شاد بودنش
بخاطر خنده هایش
و هیچ کس جز همان دختر نمیداند چقدر تنها است
و هیچ کس نمیداند که چقدر میترسد :
از شکستن
از باختن
از اعتماد بی حاصل دوباره اش
از یخ زدن احساس و قلبش
درک این دختر "سخت" است

برچسب:
نویسنده: سپیده
در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند
پـرسید : فرزندم پس آدمت کو ؟؟
اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش حـــوای دیگریـست.
خدایا تو با من بمان!!!!
که محتاج ماندن خلقت نباشم!!!

برچسب:
نویسنده: سپیده
خسته شدم...
دیگر قایق نمیسازم...
پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد، باشد...
وقتی از تو خبری نیست...
مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است

برچسب:
نویسنده: سپیده
جسدم را در دور دست ها خاک کنید
مبادا مرده ای بی کسیم را به رخم بکشد

برچسب:
نویسنده: سپیده
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست
می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست
می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند
از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است
راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم
توتاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود
روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

برچسب:
نویسنده: سپیده
چه سخت است...
تشبیح کردن عشق بر روی شانه های فراموشی
و دل سپردن به قبرستان جدایی
وقتی میدانی که
پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند...

برچسب:
نویسنده: سپیده
میگوینــد: بــاران کــه میزنــد …
بــوی ” خــاک “ بلنــد می شــود …
امــا …
اینجــا بــاران کــه میزنــد …
بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود

برچسب:
نویسنده: سپیده
سلامتیه لبخندی که کمکت میکنه
تا برا همه توضیح
ندی حالت داغونه

برچسب:
نویسنده: سپیده
این شبا خوابم نمیبره....
ازدرد شـــلاق خاطراتت روی قلبم...
بی انصاف محکم زده ای.....
جایش ماندست

برچسب:
نویسنده: سپیده